خرید بک لینک
سلام بچه ها صبح از خواب بیدار شدم
خوابی که دیدم به قدری شیرین بود که نتونستم صبر کنم گفم باز یادم میره
زود امدم تا بمویسمش
نمی دونم
تعریف کنم چه امد بر سر من و خانوادم
یا اول شخصیت
هارو بگم
من اول شخصیت ها می گم
خب اولش من بودم
سر بزرگ یه خانواده
مثل همیشه
برای تمتم یه دخترا تغس بودم
مخصوصا اون موقع که
خانواده پر مجعیت من
وضع خوبی نداشت
راستش
دیگه اونجا سر با چیز های الکی الکی گرم نبود
یه ابجی کوچولو داشتم
شیرین و با مزه
ادم به این ابجی نگا می کرد پرواز می کرد
خیلی شیطون و شیرین بود
می خندید ادم حس می کرد این شیرین ترین دختره روی زمین
اره شیرین ترین دختره روی زمین ابجی منه
که خیلی کوچوبو
فکر حدود ۶ سالش بود
اخی
وقتی می گفتم بیا بوس بده داداش
می امد بغلم
خیلی
دوسش داشتم
بعد یه داداش داشتم
درست یادم نمی یاد
ولی انگاری رفتارشش نشون می داد داداشم از ابجیم
کوچیکتره
ولی نه اونقد
خیلی کم
لز همون تشابه ها که ۲ تا پسر دختر . سره از دختره کوچیک تره ولی باز بزرگ تر نشون می ده
ولی
چون کوچیک تر بود
رفتاراش از اون بچه گانه تر بود
باز با این حال کارای شاخ خیلی انجام می داد
وای یه ابجی هم باز داشتم
که انگاری چند ماه از من کوچیک تر بود
ولی دوستانی که من رو دیدین می دونند
من از سنم خیلی بیشتر از این حرفا نشون می دم
داشتم می گفت یه چی بگم
زیبایش کمالش ابجی خودم بود
ولی باز ابجیم بود
بود دیگه حرفمو گوش می داد
می دید ناراحتم زیاد پا پیچم نمی شد
.
حالا بذارید من
قضیه خوابم رو تعریف کنم تا از یادم نرفته
بهترین خوابه عمرم بود


من تا چشم باز کردم دیدم رفتیم کنار دریا
جنوب برای کار و از اینجور حرفا
بعد یه تا خونه ای که بابام قبلا نشون کرده بود رفتیم
اونجا مجبوری
بود
چون تو حیاطش
۴ تا خانوتده بودن بودیم
توی خونه ای که اونجابودیم
هم ۱ خانواده بودن یعنی گوز بالا گوز
منم همون لحظه که رسیدیم رفتم بیرون پی کار
رو بگیرم
تا برای این ۵ نفر یه نونی بیارم
یادم نیست بابام کارش چی بود
ولی یادم هست که بابام هم کار می کرد
من رفتم
دونباله کار تا
صبح ساعت ۵ بگیم رفتم
برای 8:30 خونه بودم شایدم 7   اخه اون کاری که نشون کرده بودم
نبود
بعد اعصبی بودم
بعدش
دیدیم خواهر بزرگم تو حیاط نشسته
من که اعصبی
بهش گفتم پاشوبیا تو
یه بار اول نیومد
بار دوم دیدی سگ شدم پاشد امد
تو اخه تو حیاط پسر بودش
امدیم
تو توی خ.نه ای که حالش یه فرش می خورد همه خوابیده بودن
یعنی بچه ها همه اونجا بودن
منم اونجا
بعدش اون یکی خانواده که با ما بودن یه دختر داشتن که من از اون اصلا خوشم نمی امد زیبا بود خیلی خیلی هم بود ولی نه اندازه
ابجی بزرگه من
من دوست نداشتم ابجیم باهاش بگرده به دلیل اینکه(....)انطوری بود دختره
من
یادمه جای نشستنم رو برای بار اول عوض کردم
دیدم
ابجی کوچیکم رفته رو ابجی بزرگم داره شیطونی می کنه
بعد بهش گفتم یبا بغل داداش یه بوس بده خستگیم در بیاد
(اصلا نمی دونی این حسه وظیفه چه می کنه با ادم )
داداش کوچیکمم از اون بدتر
یا خواب بود یا اصلا نبود
یا هم این ۳ تا همش در حال یه توطهه بودن که بخندن
حتی داداش کوچیکم یه بار گم شدش ولی زود پیداش شد
.داشتم می گفتم
من بعد از اینکه ابجی کوچولوم رو بوس کردم رفتم تو اتاقی که مادرم بود بهش گفتم چی شد
کجا ها رفتم بعد مادرم امید وار شد
برگشتم تو حال من به خواهر برادر هام نگاه می کردم
دنیای انرژی می گرفتم
وای خدا خواهرم خیلی پاک بود همین باعث افتخار من بود
محل هم همه می دونستن من سگم لد قاطی می کنم
کسی جرت نداشت بهش یه نگاه بندازه
یرای سری بعد که ظهر بود داشتم از سر کار می امدم دیدم داداش کوچیکم تو کوچس
داره بازی می کنه
بعد که من دید امد دست به دست من تا خونه امد
بعدش دیگه ادامه خوابه  چرت میشه
دخترای که دونبالم بودم میان تو خواب من مثل همیشه بهشون رو نمی دم  اصلا حتی نمی شمارمشون
اخه حسه کار زندگی خواهر برادر
من عاشق اون زندگی بودم
ابجی کوچولو شیطون
داداشه از اون شیطون تر
ابجی کوچیکم نسبت به داداش کوچیکم ارومتر بود
ولی خواهر بزرگم هم
مثل بقییه نبود چزی به اسم دوست پسر تو کلش نبود
این از رفتارش
با هر کس
و کاراش تو شبانه روز می شد بفمم
یه شخصیت
خندون و پاکی داشت



من این نوع زندگی رو
به هیچ چیز عوض نمی کنم
شیرینی این زندگی به بازی
کامپیوتری نیست
یا شهربازی
یا پول مهر این خانواده
بچه های قانعش
دوست داشتنی که بین ما خواهر برادر ها بود

اینم بگم
هر ۳ تا شون می مردن واسه من
نمی شاید برادر بزرگه بودم
یا اینکه ادم خوبی بودم
ولی خوابه امروزم
همه چیزم من از یادم برد
دوسش داشتم
زندگیمون همش زکره خدا بود
کفری هم نبود
خنده شادی
واییییییییییییی خداااااااااااااااااااااااااااااا

ولی اونم فقط یه خواب بود

به همینی که بهم دادی
شکر

ولی زندگی الانه
به هیچ عنوان
 با اون خوابه قابل مقایسه نیست



التماس دعا

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:34

صفحه بندی