دلم که مهمون نميخواست کي گفت که مهمونم بشي؟
کي گفت بياي تو قلبم و مهمون ن...ه بشي؟
کي گفت منو صدا کني با اون چشات نگاه کني
قلبم و از جا بکني بعدش اونو رها کني
کي گفت يواشکي بياي تو قلب من پا بذاري
کي گفت بري و تا ابد رد پاتو جابذاري
کي گفت منو شکار کني شکارت و رها کني
صيدت و تنها بذاري صيد ديگه شکار کني
کوه غرور بودم کي گفت بياي و مجنونم کني
کي گفت که تو حصار غم اسير و زندونم کني
کي گفت پريشونم کني٬ کي گفت بری؟کي گفت بري؟
کی گفت که عاشقم کنی زار و پریشونم کنی
کی گفت که از عاشق شدن منو پشیمونم کنی
کي گفت که از چشاي من خواب و بدزدي و بري؟
برچسب:
نویسنده: مدیریت